|
شعر های من...................
|
من زنم در زمانه ای که ستم بر من زاده می شود . در دوره ای که تنها صدای ضجه های شمع ، خفقان شعر ، تر س قدم بر داشتن ، تر س قلم بر داشتن ، هراس از دست دادن کاکل زیبای زنانه را از آن من می دانند ، من می اندیشم ، به قرن های از دست رفته به ثانیه های سرنوشت ساز و عدالتی که از ستمی زاده نمی شود زیرا رخوت حتی بر ترس له شدن آدمیان غلبه کرده است ، صدای هیچ حنجره ای به دفاع از خود بلند نمی شود ، هیچ مشتی گره ای برنمی دارد تا گره بگشاید از بند بند وجود بودن و قدمی برداشته نمی شود ، حتی برای تقسیم نان برای خوردن ، زیرا پایی که راه نمی رود نای نان خوردن ندارد ، زاده شده ام در شبی ، روزی ، در لحظه ای مثل همه ی انسان ها ، اما ، من متفاوتم و صدای احساسم بلندتر از وجودم و صدای دلتنگی ام سنگین تر از گوش کسانی است که کنارم تنها به زن بودنم می اندیشند ، متفاوتم زیرا وام نمی دهم غرورم را و تسلیم نمی کنم شعورم را در هیچ لحظه ای و به هیچ بهایی ، آرزو نمی کنم که در زمانه ای دیگر زاده می شدم .از گذشته می دانم و به آینده اطمینانی نیست ،همیشه نا امیدی را چون زباله ای به دور می اندازم و خسته نیستم حتی در زمانه ای که ستم برای من زاده می شود و ستمگر نمی شوم ، نه از آن رو که توانم نیست ، نه از آن رو که ضعفم بر قدرتم غلبه می کند ، از آن رو که زنم ، متفاوت ، فکر می کنم و به عدالت می اندیشم ....... .
چنگیز ...