|
شعر های من...................
|
شعر شماره 182
دلم به هم می پیچدو
طوفان به پا می شود
مخلوطی از آجیل و شیرینی روی فرش ریخته
پاهایم چسبانکی شده اند
و دهانم ترش مزه شده است
می دوم و اوق می زنم......
.
.
.
.
دستهایم دو ور سنگ توالت را گرفته
و باقی مانده آجیل ها را آنجا می ریزم ........
13/1/87