|
شعر های من...................
|
شعر شماره 182
دلم به هم می پیچدو
طوفان به پا می شود
مخلوطی از آجیل و شیرینی روی فرش ریخته
پاهایم چسبانکی شده اند
و دهانم ترش مزه شده است
می دوم و اوق می زنم......
.
.
.
.
دستهایم دو ور سنگ توالت را گرفته
و باقی مانده آجیل ها را آنجا می ریزم ........
13/1/87
شعر شماره 187
دستانم در تاریکی به دنبال دستانت می گردند!
چه سخت است خواب .........
بدون دستان تو .......
می ترسم ..
از لولو خور خور ه ای که پشت دیوار کمین کرده......
کجایی؟
عروسک من......
6/2/87
شعر شماره 127
می گذرم ......
با همه ی توانی که در بدن دارم
با پا های خودم ....
پاهایی که جزمن مال کسی نیست!
در این دنیای برزخی
میان فریاد و خاموشی
بعد از پل صراط
میان هسته ی سیبی که آدم
از دست حوا گرفت......
و چقدر دور......
از خودم .....
22/8/86
شعر شماره 123
دم در دم
نگاه بر نگاه
می نگرم شلوغی های زهوار در رفته ی این کلاس را
بَر در نگاه گذرایم
کناره ی دیوار
پر است از شلو غی های خلوت کرده با خدا
و تکرار شعر سهراب را
که می پیچد در این کلاس زیر زمینی
می شنوم :
گردش ماهی ها ، روشنی _ من _ گل _ آب
20/8/86