|
شعر های من...................
|
لبخند پشت لبخند
هیچ وقت نپرسید : " چه کنم ؟ "
یا "چه کار باید بکنم؟"
لبخند همیشه روی لب های نازکش بود
اما پنهان ...........!
نه بود و نه نبود
هیچ چیز نبود
فقط می خواست خودش باشد .... ت
که کلامش شده بود:"
چقدر دلم برای خودم تنگ شده است !......"
۲۹/۹/۸۶
شعر شماره 111
راه _ راه_راه _ميشوم
در زير آفتاب _ بر سر دره ميله هاي زندان
راه_ راه _ميروم
در ميان جمعيتي كه به زور
واردجاده هاي راه پيما شدند......
13/8/86
شعر شماره 114
شكلات را در دهانم مزه- مزه ميكنم!
مزه ي بدي ميدهد
بوي خر كردن
آدم هاي دنيارا!
13/8/86
شعر شماره 130
امشب ...
صداي .چك.چكباران
بر سقف دلم......
_ هي آ ب استفراغ مي كنم ........
واي! نه!
باز هم در قلبم سيل آ مده!
29/8/86
شعر شماره ی 127
می گذرم..........
با همه ی توانی که در بدن دارم
با پا ها ی خودم ...
پاهایی که جز من مال کسی نیست!
در این دنیای برزخی
میان فریاد و خاموشی
بعد از پل صراط
میان هسته ی سیبی که آدم
از دست حوا گرفت.....
و چقدر دور...............
از خودم..............
22/8/86
عشق گاه جابه جا می شود
و گاه می سوزاند.........
ولی دوست داشتن از جای خویش
از کنار دوست خویش بر نمی خیزد.......
سرد نمی شود که داغ نیست
نمی سوزاند که سوزنده نیست .......!
به نام دوست
نخستین بار که در تو نگریستم دیر زمانی در تو خیره ماندم،پس تا آنکه نگاه از تو باز گرفتم همه چیز در اطرافم من به هیبت تو در آمده بود،پس از آن بود که دانستم مرا از تو گریزی نیست........
.....................................................................................................
من از ماتمكده دل
من از قامت رسوا شده
من از سرزمین تن
در یک کلام من از من
گریزانم .....